نویسنده :
pegah S - ساعت ۱٢:٥٠ ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٤
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون کعبه آيی!!!
نویسنده :
pegah S - ساعت ۳:٥٦ ب.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٤
اين شعرو يه دوست خيلی خوب لطف کرده واسه من گفته . بهم گفت که شعرشو تو وبلاگم بنويسم ولی به اسم خودم يعنی بگم که خودم نوشتم اما خوب واقعيت اينه که من از اين هنرا ندارم
البته بچه تر!!! که بودم زياد شعر می گفتم اما ديگه شعر دونيم خالی شده
به هر حال خيلی ازش متشکرم . کاش منم می تونستم يه شعر واسه اون بگم که جبران شه ولی خوب نمی شه !
بازم مرسيييييييييييی!!!!!!!!!!
شب بيست و سوم ز مرداد ماه
به خود گفتم ای صاحب فضل و جاه
سکوت اديبی سخنور چو تو
نباشد جهان ادب را صلاح
ز عزلت برون آی و گوی سخن
به چوگان طبعت بيفکن به چاه
سپس تا تخلص گزينم به خود
به ديوان حافظ نمودم نگاه
يکی نغز و شيوا بيآمد غزل
گزيدم ز آن من کلام پگاه! 
دستت درد نکنه منو خجالت زده کردی!
